تبليغاتX
گل بارون زده

گل بارون زده

فرقی نمی کنه که من اول اومدم یا تو...مهم اینه که…کی تا آخرش می مونه

گل بارون زده تعطیل شد...التماس دعا...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/10ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط دختر آغوش خدا...گل بارون زده 

فرا رسیدن ايام محرم و ايام سوگواري امام حسين (ع) را تسليت مي گم .

اي ماه خون، بار ديگر از راه ميرسي و با نسيم گرم كربلايي، قصه آلاله هاي سرخ را به گوش جان مي رساني. دوباره سكوت تاريخ را در هم مي شكني و بغض ناله را از تنگناي حنجره ها آزاد مي كني. بار ديگر از راه ميرسي و برف سكوت را با آفتاب عشقي كه بر آسمان سينه داري، آب مي نمايي و آن را به اقيانوس خروشان فرياد مي رساني! اي ماه خدا! قدومت گرامي.

محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!


 ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است  
 سلام بر حسین (ع)

 

 

الا... اي محرم!
تو آن خشم خونين خلق خدايي که از حنجر سرخ و پاک شهيدان برون زد. تو بغض گلوي تمام ستمديدگاني که در کربلا ، نيمروزي به يکباره ترکيد. تو خون دل و ديده روزگاري که با خنجر کينه توز ستم، بر زمين ريخت . تو خون خدايي که با خاک آميخت. تو شبرنگ سرخي، که در سال هاي سياهي درخشيد.
الا .... اي محرم!
تو خشم گره خورده سالياني، تو آتشفشاني، تو بر ظلم دشمن گواهي. تو بر شور ايمان پاکان نشاني. تو هفتاد آيه، تو هفتاد سوره ، تو هفتاد رمز حياتي، تو پيغام فرياد سرخ زماني. تو موجي ز درياي عصيان و خشمي که افتان و خيزان رسيده است بر ساحل روزگاران.
الا .... اي محرم!
تو فجري، تو نصري ، تويي
« ليلة القدر»

 مردم . تو رعدي ، تو برقي، تو طوفان طفي، تويي غرش تندر کوهساران!
الا ... اي محرم!
تو يادآور عشق و خون و حماسه. تو دانشگه بي نظير جهاد و شهادت. تويي مظهر « ثار» و

« ايثار» ياران.
الا... اي محرم!
به هنگام و هنگامه هجرت کاروان شهيدان . تو آن راهبان روانبخش و مهمان نوازي که در پاي ره پوي آزادگان لاله ارغوان مي فشاني.
الا ... اي محرم!
به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان که همواره بر ضد بيداد، قامت کشيدند و در صفحه سرخ تاريخ ، زيباترين نقش جاويد را آفريدند. تو آن آشناي کهن ياد و دشمن ستيزي که همواره در يادشاني.
الا... اي محرم!
تو آن کيمياي دگرگونه سازي که مرگ حيات آفرين را، به نام « شهادت» به اکسير عشقي که در التهاب سرانگشت سحر آفرينت نهفته است، چو شهدي مصفا و شيرين به کام پذيرندگان مي چشاني!


 باز طوفانی شده دریای دل  

 موج سر بر ساحل غم میزند  

 باز هم خورشید رنگ خون گرفت  

 بر زمین نقشی ز ماتم میزند  

     

 باز جام دیده ها لبریز شد  

 باز زخم سینه ها سر باز کرد  

 در میان ناله و اندوه و اشک  

 حنجرم فریادها آغاز کرد  

     

 می نویسم شرح این غم نامه را  

 داستان مشک و اشک و تیر را  

 می نویسم از سری کز عشق دوست  

 کرد حیران تیغه شمشیر را  

     

 گوئیا با آن همه بیگانگی  

 آب هم با تشنگان بیگانه بود  

 در میان آن همه نامردمی  

 اشک آب و دیده ها پیمانه بود  

    

 تیغ ناپاکان برآمد از نیام  

 خون پاکی دشت را سیراب کرد  

 خون خورشید است بر روی زمین  

 کآسمان تشنه را سیراب کرد  

     

 می شود خورشید را انکار کرد؟  

 زیر سم اسبها در خاک کرد؟  

 می شود آیا که نقش عشق را  

 از درون سینه هامان پاک کرد؟  

     

 گر نشان عشق را گم کرده ایم  

 در میان آتش آن خیمه هاست  

 گر به دنبال حقیقت میرویم  

 حق همینجا حق به روی نیزه هاست  

    

 گریه ها بر حال خود باید کنیم  

او که خندان رفت چون آزاد شد  

 ما سکوت مرگباری کرده ایم  

 او برای قرنها فریاد شد....  

     

 بازهم در ماتم روی حسین  

 باز هم در سوگ آن آلاله ایم 

 یادتان باشد حیات عشق را

 وامدار خون سرخ لاله ایم  

فرارسيدن ايام محرم و ايام سوگواري امام حسين (ع) را به همه ي شيعيان و مسلمانان جهان تسليت مي گم .

التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/19ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط دختر آغوش خدا...گل بارون زده  | 

" پر از هواي گريه ام "

سلام . امیدوارم حالتون خوب باشه ...

قرار بود تا آخر امتحانات آپ نکنم . ولی چند روزه حسابی دلم گرفته.

امروز گفتم بیام گل بارون زده رو آپ کنم شاید حال و هوام عوض بشه . التماس دعا...

شب است و من به ياد تو پر از هواي گريه ام

ستاره گوش مي كند به هاي هاي گريه ام

 

تو رفته اي و عشق تو به داد من نمي رسد

به گوش تو مگر نمي رسد صداي گريه ام ؟!

 

نگاه من به خون تپيد در سكوت درد تو

مرا به خويشتن بخوان به خون بهاي گريه ام

 

ترانه ي طلوع را هزار بار گريه كن

اگر كه پي نبرده اي به ماجراي گريه ام

 

شبي كه رفتي و دگر نيامدي ، شكفته شد

گلي به ياد  عشق تو در باغ هاي گريه ام

 

سكوت جاودان تو ، شكسته ساز سينه را

شب است و من به ياد تو پر از هواي گريه ام

 

 

 

           زندگی یه بازی مسخره بود

 

           وقتی چشمای تو چشمامو ندید

 

           دستامون یه قصه ی تازه نوشت

 

             دلت عاشق شد و دنیامو ندید

 

               غصه ی نبودن و بودن تو

 

               بغض خنده هامو تو خودش شکست

 

                  یخ جاده های خیس و شب زده

 

                   بالای خسته ی پروازمو بست

 

              اومدی اما می دونم که باید

 

               نرسیده به گلایه گم بشم

 

              تکیه مو بدم به هرچی فاصله ست

 

             میون هزار تا سایه گم بشم

 

                 من و تو مثل دو تا ستاره ایم

 

                           که دلامونو به هم گره زدن

 

                      توی گرگم به هوای آسمون

 

                      چشامون اما به هم نمی رسن

 

          توی لحظه های تلخ بی کسی

 

          بذار تنهاییمو تنها بذارم

 

                تا همیشه عاشقت باشم ولی

 

          حتی به خودم نگم دوست دارم

 

ابري تر از هميشه

 

آن روزهای خوش با تو بودن را چگونه فراموش کنم !

این روزهای سرد و ساکت و تنها را چگونه تحمل کنم ؟

آن روزهای افتابی با تو بودن را چگونه فراموش کنم !

این روزهای ابری و تاریک را چگونه تحمل کنم؟

آن همه تبریک گفتنها ؛ آن همه آرزوی خوشبختی شنیدنها را چگونه فراموش کنم !

این همه دلسوزی و تمسخر شنیدنها را چگونه تحمل کنم ؟

" صـــــدای شکستن قلبم وغرورم را چگونه فراموش کــــنم "

دیگر مهم نیست خورشید بیاید یا باران ببارد.......... !!!

دیگر مهم نیست من کجای صفحه زندگی مثل ادمکی بی جان جابجا می شوم......... !!!

چه اهمیتی دارد که خوب باشم یا بد . زشت باشم یا زیبا ......... !!!

اصلا" باشم یا نباشم ......... !!!

 

حالا دچار رفتن و ناچار ماندني

دنبال اينكه دل سر جايش نشاندني

اين رود تشنه را چه به دريا رسيدني

اين كفش خسته را چه به مقصد رساندني

مردم تو را دهن به دهن جار مي زنند

حالا شدي شبيه غزلهاي خواندني

چيزي نمانده از من و حالا پلنگ من

درگير دل بريدن و آهو رماندني ؟

با مرغ وحشي ات چه نكردي كه اينچنين

در اشتياق از سر بامت پراندني

درياچه هاي دوست صدايت نمي زنند

اي قوي خشك در دكور خانه ماندني

 

شعری برای تو

روياهايم

رنگشان سبز بود

مثل همه سبز رنگهايي كه

دوست دارم

تو كه رفتي...

نمي دانم چه شد

كه خاكستري شد

همه شب

رنگ سبز مي پاشم

به روياهايم

صبح همه را خاكستري مي بينم

و در آخر یه نوشته ی شاعرانه از طرف داداش عباس گلم  

انشاءاالله همیشه  شاد و موفق باشه

خوشا به حالت قلم

خوشا لحظه اي که با سرشت اشک داغم وضو مي سازي و

پيشاني سجده ات را

به سجاده بي گناه کاغذ مي سايي و

از دستانم التماس مي کني و

در سجاده گل شقايق مي کاري و

هنوز که دلت عقده هايش را باز نکرده

يکباره

روي جاده هاي سه نقطه ( ... )

سکوت مي کني و

ناگهان ابر چشمم بر سفيدي کاغذ مي بارد و

جوهر خونين قلبت

روي آن متلاشي مي شود و

شايد هاله اي ساخته شود از تمثال زيباي يار دلدار

......

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/12ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط دختر آغوش خدا...گل بارون زده  | 

آرزوها...

سلاممممممممممم من برای یک هفته دارم میرم مسافرت ازفردا جمعه تا جمعه هفته بعد دلم براتون تنگ میشه . مجبورم برم اومدم آپ میکنم
سلامممممممممممم . من اومدم. خدا رو شکر کارمون زود تموم شد و دیروز اومدیم یعنی ۴شنبه. ولی اومدم فقط بگم من تا  ۲۵ دی نمیام چون امتحانام شروع شده و همه پشت سر هم منم از قبل زیاد نخونده بودم و گذاشته بودم واسه شب امتحان
آبجیا و داداشا و دوستای از گل بهترم
ازتون میخوام برام دعا کنید .
از اون دعاهای مخصوصااااااا
بعد از آخرین امتحان میام
همتونو دوس دارممممممممم
فراموشم نکنیییییییید .
راستی یه صلوات برای ظهور امام زمان (عج)
آرزوهای ویکتور هوگو 
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.


برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.


و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه‌دارد.


همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید
تقدیم به  همه ی اونایی که دوستم دارن
و منم دوسشون دارم
تقدیم به تو
کسی که مثل هیچکس نیست.
 
 

شعری برای تو

باران كه ببارد
با تمام وجود
زمزمه ات خواهم كرد
و با تمام وجود خواهم شكست
و نبودنت را
با باران خواهم باريد
آنقدر خواهم باريد
كه بيايي
با تو زير باران
كوچه ها را
آواز سرخواهيم داد
با تو زير باران
اگر كه بيايي ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/18ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط دختر آغوش خدا...گل بارون زده  |